معنی نابسته
13 بازدید
[ بَ تَ / تِ ] (ن مف مرکب) نبسته. || زخمی که آن را نبسته و مرهم بر وی نگذاشته باشند. (ناظم الاطباء): تن پیلتن را چنان خسته دید همه خستگیهاش نابسته دید.فردوسی. || آزاد. نامقید. آنکه گرفتار نشده است. مقابل بسته به معنی اسیر و گرفتار: وزان زاری و نالهٔ خستگان ببند اندرآیند نابستگان.فردوسی.
کلمات همقافیه با «نابسته»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ته» برای سرودن شعر