معنی نابریده
5 بازدید
[ بُ دَ / دِ ] (ن مف مرکب) پارچه به اندازهٔ لباس که هنوز نبریده باشند دوختن را. نابرید: و نماز دیگر آن روز صلتی از آن وی رسولدار برد، دویست هزار درم و اسبی با ستام زر و پنجاه پارچه جامهٔ نابریده. (تاریخ بیهقی ص ۴۴). بسی چینی نورد نابریده بجز مشک از هوا گردی ندیده.نظامی.
کلمات همقافیه با «نابریده»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ده» برای سرودن شعر