معنی نابرید

معنی نابرید

5 بازدید
[ بُ ] (ن مف مرکب) ختنه ناکرده. غیرمختون. (ناظم الاطباء). کسی که ختنه اش نکرده باشند و این در مقام تحقیر و تهوین گویند. (آنندراج): کنون قطع به حرف آن نابرید که در آخر قصه خواهی شنید. حاجی محمدخان قدسی (از آنندراج). || پارچه ای که به اندازهٔ لباس گرفته و هنوز نبریده باشند. (ناظم الاطباء). نبریده. بریده نشده : به گنجی که بد جامهٔ نابرید فرستاد نزد سیاوش کلید.فردوسی. [ کیخسرو ] یکی تختهٔ جامهٔ نابرید دو آرام دل کودک نارسید.فردوسی. چه جامهٔ بریده چه از نابرید که کس در جهان بیشتر ز آن ندید. فردوسی. خلعتی سخت بزرگ فاخر راست کرده بودند... از کوس و علامتهای فراخ و منجوق و غلامان و بدرهای درم و جامه های نابرید. (تاریخ بیهقی ص ۱۵۶). و بسیار جامهٔ نابرید و هر چیزی از جهت خویش فرستاد... لوا و جامهٔ دوخته... و جامه های نابرید از هر دستی. (تاریخ بیهقی ص ۵۰۱). بی اندازه مال از زرینه و سیمینه و جامه های نابرید. (تاریخ بیهقی ص ۱۵۴).

کلمات هم‌قافیه با «نابرید»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ید» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید