معنی نابرومند
4 بازدید
[ بَ مَ ] (ص مرکب) زمین بائر. ناآباد. متروک. ویرانه : وگر نابرومند جائی بود وگر ملک بی پر و پائی بود. که ناکشته باشد به گرد جهان زمین فرومایگان و مهان.فردوسی. وگر نابرومند راهی بود وگر بر زمین گورگاهی بود.فردوسی. || مقابل برومند. رجوع به برومند شود: بسان میوه دار نابرومند امید ما و تقصیر تو تا چند؟نظامی.
کلمات همقافیه با «نابرومند»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مند» برای سرودن شعر