معنی نابردنی
5 بازدید
[ بُ دَ ] (ص لیاقت) مقابل بردنی. غیرمنقول. که لایق بردن نیست. که نمیتوان بردش. نه در خور بردن. غیرقابل حمل که بردنش ممکن نباشد. ماندنی. گذاشتنی : چو خورشید شد زرد، لشکر براند کسی را که نابردنی بد بماند.فردوسی. گفت این ضیاع و اسباب من بخرید که دلم از این جایگاه سرد گشت... چون دانستند که حقیقت همی گوید به بهای گران ضیاع او جمله و هر چه نابردنی بود بخریدند و عمران با جماعت خویش برفت. (مجمل التواریخ).
کلمات همقافیه با «نابردنی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نی» برای سرودن شعر