معنی نابردن
4 بازدید
[ بُ دَ ] (مص منفی) نبردن. انتقال ندادن. ماندن. باقی گذاشتن : به مادر چنین گفت پس جنگجوی که نابردن کودکان نیست روی.فردوسی.
کلمات همقافیه با «نابردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر