معنی نابرده
10 بازدید
[ بُ دَ / دِ ] (ن مف مرکب) نبرده. تحمل نکرده. - نابرده رنج؛ بدون تحمل رنج : نابرده رنج گنج میسر نمیشود مزد آن گرفت جان برادر که کار کرد. سعدی. || نبرده. - نابرده دست؛ دست نبرده. دست نزده : نهفته همه بوم گنج من است نیاکان بدو هیج نابرده دست.فردوسی. بدین درج و این قفل نابرده دست نهفته بگوئید چیزی که هست.فردوسی. - نابرده گمان، گمان نبرده : بامدادی ز پی صید برون رفت بدشت بامی و مطرب و نابرده به پرخاش گمان. ازرقی.
کلمات همقافیه با «نابرده»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ده» برای سرودن شعر