معنی ناباکی
6 بازدید
(حامص مرکب) بی باکی. تهور. جسارت. بی احتیاطی. بی پروائی. باک نداشتن. نترسی. بی احتیاطی. دلیری : و او کودکی بیست و دو ساله بود و در سیاست و ناباکی و تدبیر پادشاهی بغایت کمال بود. (کتاب النقض ص ۳۸۵). همهٔ عاقلان دانند که تو شاه اسکندری [ نه رسول او ] ... این چنین ناباکی بسیار مکن که کارها همه وقت راست نیاید. (اسکندرنامه نسخهٔ خطی سعید نفیسی). الهی نگیری به ناباکیم که آلوده دامن ز ناپاکیم. نزاری قهستانی (دستورنامهٔ چ روسیه ص ۷۴).
کلمات همقافیه با «ناباکی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «کی» برای سرودن شعر