معنی نابالغ
4 بازدید
[ لِ ] (ص مرکب) کودک. آن که هنوز به سن تمیز نرسیده باشد. (آنندراج). نارسیده. کودکی که به سن بلوغ و رشد نرسیده باشد. (ناظم الاطباء). صغیر. خواب نادیده. به حد مردان نرسیده. به حد زنان نرسیده : شنیدم که نابالغی روزه داشت به صد محنت آورد روزی به چاشت. سعدی. یکی تشنه میگفت و جان می سپرد خنک نیکبختی که در آب مرد بدو گفت نابالغی کای عجب چو مردی چه سیراب و چه تشنه لب. سعدی (بوستان). || نادان. ساده لوح. که قوهٔ تشخیص ندارد. که صاحب تمیز نیست : همه گفتند کاین خیال بد است قول نابالغان بی خرد است.نظامی. چو با او ساختی نابالغی جنگ ببالغ تر کسی برداشتی سنگ.نظامی.
کلمات همقافیه با «نابالغ»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لغ» برای سرودن شعر