معنی ناامید شدن
5 بازدید
[ اُ شُ دَ ] (مص مرکب) دست شستن. سرخوردن. امید بریدن. قنوط. خیبت. اِتئاس. نومید شدن. یأس. استیآس. اَیس. اِبلاس. مأیوس شدن : تنش تیره و روی و مویش سپید چو دیدش دل سام شد ناامید.فردوسی. بیامد بنزدیک پیل سپید شهنشاه چین شد ز جان ناامید.فردوسی. چنین پاسخش داد دیو سپید که از روزگاران مشو ناامید. فردوسی. موی سپید چیست ندانی نشان مرگ زیرا که هر که دید ز خود ناامید شد. جمال الدین اصفهانی.
کلمات همقافیه با «ناامید شدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر