معنی نائمة
5 بازدید
[ ءِ مَ ] (ع ص) مؤنث نائم. (از منتهی الارب). زن خوابیده و به خواب شده. (منتهی الارب) (آنندراج). ج، نُوَم. (اقرب الموارد). || (اِ) مرگ. (منتهی الارب) (آنندراج). || زن مرده. (اقرب الموارد) (المنجد). || مار. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). || کاسد. (دهار). معوق. ساکت و ساکن. بی جنب و جوش. بی رونق. سوق نائمه؛ بازاری کاسد.
کلمات همقافیه با «نائمة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مة» برای سرودن شعر