معنی می زدن
12 بازدید
[ مَ / مِ زَ دَ ] (مص مرکب) شراب خوردن. می خواری کردن. باده خوردن : با عشق محرمیم چه خیزد ز دست عقل خود کیست شحنه چون می با پادشا زنیم. قاآنی. ما خیمه به صحرای میامی زده ایم با چنگ و رباب می پیاپی زده ایم. (منسوب به ملک الشعراء بهار).
کلمات همقافیه با «می زدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر