معنی می خوردن

معنی می خوردن

11 بازدید
[ مَ / مِ یْ خُوَرْ / خُرْ دَ ] (مص مرکب) شراب خوردن. باده خوردن. شراب نوشیدن. می نوشیدن : می خورم تا چو نار بشکافم می خورم تا چوخی بر آماسم. ابوشکور بلخی. پنج شش می بخورد پر گل گشت روی آن ماه نیکوان یکسر.فرخی. روز دیگر همه کس می خورد و شاد زید کیست آن کس که مرا یارد گفتن که مخور. فرخی. می خور کت بادنوش بر سمن و پیلگوش روز رش و رام و جوش، روز خور و ماه و باد. منوچهری. شهنشه گفت رامین را تو می ده که می خوردن ز دست دوستان به. (ویس و رامین). بر دروغ و زنا و می خوردن روز و شب همچو زاغ ناهارند.ناصرخسرو. آبادی میخانه ز می خوردن ماست خون دو هزار توبه در گردن ماست. (منسوب به خیام). زخمی که سه یک بودت خواهی دو سه شش گردد یکدم سه یکی می خور با یار به صبح اندر. خاقانی. هزار از بهر می خوردن بود یار یکی از بهر غمخوردن نگهدار.نظامی. ای دل که ترا گفت که این دم می خور کان گه که نباشی غم عالم می خور. کمال اسماعیل. هر که می با تو خورد عربده کرد هر که روی تو دید عشق آورد.سعدی. بیار ساقی دریای مشرق و مغرب که دیر مست شود هرکه می خورد بدوام. سعدی. مر این صوفیان بین که می خورده اند مرقع بسیلی گرو کرده اند.سعدی. می چنان خور که او مباح بود نه از او خانه مستراح بود.اوحدی. تا نخواهد طبیعتت می خور چونکه خواهد دگر نشاید خورد.ابن یمین. نگویمت که همه ساله می پرستی کن سه ماه می خور و نه ماه پارسا می باش. حافظ. می خور که شیخ و حافظ و مفتی و محتسب چون نیک بنگری همه تزویر می کنند. حافظ. و رجوع به می خوار و می خواره شود.

کلمات هم‌قافیه با «می خوردن»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «دن» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید