معنی میدانگرای
6 بازدید
[ مَ / مِ گَ ] (نف مرکب) میدان گراینده. آنکه میل به میدان کند. آنکه روی به میدان آرد جنگ آزمایی را. مایل به جنگ و نبرد در میدان جنگ : شد از چنبر مهد میدان گرای ز گهواره در مرکب آورد پای.نظامی.
کلمات همقافیه با «میدانگرای»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ای» برای سرودن شعر