معنی میدانگاهی
5 بازدید
[ مَ / مِ ] (اِ مرکب) میدانگاه. فراخایی گرد یعنی مستدیر. فسحتی کوچک. میدان کوچک. (از یادداشت مؤلف): در میان میدانگاهی آدمک مصنوعی که به جای پلیس بود آمد و شد مردم... را... تعیین میکرد. (سایه روشن صادق هدایت ص ۱۱). و رجوع به میدانگاه شود.
کلمات همقافیه با «میدانگاهی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «هی» برای سرودن شعر