معنی میدانگه
7 بازدید
[ مَ / مِ گَ هْ ] (اِ مرکب) میدانگاه. مخفف میدانگاه. جای پهن فراخ که عاری از بنا باشد: عابدان نعره برآرند به میدانگه از آنک نعرهٔ شیردلان در صف هیجا شنوند.خاقانی. کعبه را نام به میدانگه عام عرفات حجرهٔ خاص جهان داور دارا شنوند. خاقانی. بالای هفت خیمهٔ پیروزه دان ز قدر میدانگهی که هست در آن عسکر سخاش. خاقانی. || میدان چوگان بازی و اسب سواری : فراش صدرش هر شهی بهر چنین میدانگهی چرخ از مه نو هر مهی چوگان نو پرداخته. خاقانی.
کلمات همقافیه با «میدانگه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «گه» برای سرودن شعر