معنی میدانگاه
5 بازدید
[ مَ / مِ ] (اِ مرکب) جای فراخ و پهن که در آن بنا نباشد. (ناظم الاطباء). || میدان. میدان کارزار: شیروار آورد به میدانگاه گرد بر گرد صف کشند سپاه.نظامی.
کلمات همقافیه با «میدانگاه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اه» برای سرودن شعر