معنی میانگیری
6 بازدید
(حامص مرکب) گرفتن میان. || توسط و میانه روی. (آنندراج): کمر در میانگیری این و آن نمی دید مقصود خود در میان. ظهوری (از آنندراج). میان گر گیرمت عیبم مکن بیش میانگیری عجب نَبْوَد ز درویش. کاتبی (از آنندراج). و رجوع به میانجی گری شود. - میانگیری کردن؛ وساطت : به روی هم افتاده کالا در او میانگیریی کرده سودا در او. ظهوری (از آنندراج).
کلمات همقافیه با «میانگیری»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ری» برای سرودن شعر