معنی میانگین
5 بازدید
(ص نسبی، اِ) وسط. (دانشنامهٔ علائی ص ۷۷). میانین. اوسط. وسطی. حد اوسط. حد وسط. حد میانگین. حد متوسط، مقابل حداقل و حداکثر. مقابل بیشینه و کمینه. (از یادداشت مؤلف). - دانش (علم) میانگین؛ علم اوسط. ریاضی. || وسطی. آنچه یا آنکه در وسط قرار گرفته است. (از یادداشت مؤلف): [ محمود ] گفت او را [ ابوریحان بیرونی را ] به میان سرای فرو اندازند. چنان کردند مگر با بام میانگین دامی بسته بود، بوریحان بر آن دام آمد. (چهارمقاله ص ۵۷). پس ملک را در گرمابهٔ میانگین بنشاند. (چهارمقاله). و رجوع به میان و میانه شود.
کلمات همقافیه با «میانگین»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ین» برای سرودن شعر