معنی میانه گزیدن
6 بازدید
[ نَ / نِ گُ دَ ] (مص مرکب) حد اعتدال برگزیدن. انتخاب حد وسط کردن در کارها و گفتارها. به اعتدال گراییدن : ستوده کسی کو میانه گزید تن خویش را آفرین گسترید.فردوسی. ز کار زمانه میانه گزین چو خواهی که یابی ز خلق آفرین. فردوسی. میانه گزینی بمانی بجای خردمند خواندت پاکیزه رای.فردوسی.
کلمات همقافیه با «میانه گزیدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر