معنی میانه کردن
6 بازدید
[ نَ / نِ کَ دَ ] (مص مرکب) دور شدن. به مسافتی دور شدن. (یادداشت مؤلف). فاصله گرفتن. فاصله پیدا کردن : پرویز از بهرام میانه کرد. بهرام نعره ای بزد و گفت: ... بنمایم ترا تا چه بینی. (ترجمهٔ تاریخ طبری بلعمی). دیگر روز چون خبر رسید که ایشان نیک میانه بکردند بنده بازگشت و حشمتی نیک بنهاد. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۴۴۸). تا شما را اینجا بدارم و او میانه کند. لشکر او را گرفتند هم بر آن شکل و نزدیک بهرام چوبین بردند. (فارسنامهٔ ابن البلخی ص ۱۰۱).
کلمات همقافیه با «میانه کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر