معنی مژدگان
7 بازدید
[ مُ دَ / دِ ] (اِ) خبر خوش و نوید و مژده. (ناظم الاطباء). بشارت. (شعوری). مژده. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا): سبک نامه به ویس دلستان داد ز کار رام وی را مژدگان داد. (ویس و رامین). چه آن کز دلبرم آگاهی آرد چه آن کم مژدگان شاهی آرد. (ویس و رامین). به رامین شد مر او را مژدگان برد که شاخ بخت سر بر آسمان برد. (ویس و رامین). - مژدگان آور؛ بشارت دهنده. خبرخوش آور. بشیر: نریمان یل مژدگان آور است که مرشاه را بندهٔ کهتر است. اسدی (گرشاسب نامه ص ۳۱۵). || چیزی که برای مژده دهند. مژدگانی. رجوع به مژدگانی شود.
کلمات همقافیه با «مژدگان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ان» برای سرودن شعر