معنی موکبداری
6 بازدید
[ مَ / مُو کِ ] (حامص مرکب) سرپرستی سواران و پیادگان که در التزام رکاب پادشاهند. جلوداری. (آنندراج): به موکب داریش ناموس اکبر خرامان گشته چون طاوس انور. امیرخسرو (از آنندراج). رجوع به موکب شود.
کلمات همقافیه با «موکبداری»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ری» برای سرودن شعر