معنی موهبت
6 بازدید
[ مَ هَ / هِ بَ ] (ع اِمص، اِ) موهبة. بخشش. (غیاث). بخشش و دهش. انعام. (ناظم الاطباء). عطیه. عطا. دهش. آنچه ببخشند. بخش. بخشیدن. هبة. ج، موهبات، مواهب. (یادداشت مؤلف): اکنون شمتی از محاسن عدل که پادشاهان را ثمین ترین حلیتی و نفیس ترین موهبتی است یاد کرده شود. (کلیله و دمنه). آن را در خزاین خود موهبتی عزیز و ذخیرتی نفیس شمرد. (کلیله و دمنه). غزات جنود و کمات اسود خویش را پیش خواند و هریکی را به مکرمتی جمیل و موهبتی جزیل بنواخت. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۳۴۸). موهبت را بر کف دستش نهد وز کفش آن را به مرحومان دهد.مولوی. و رجوع به موهبة شود. - موهبت عظمی؛ عطیهٔ بزرگ. بخششی عظیم. (یادداشت مؤلف). || لطف. کرم. نعمت. انعام. تفضل. (از یادداشت مؤلف): مصیبت سخت بزرگ است اما موهبت به بقای خداوند بزرگتر. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۲۹۱).
کلمات همقافیه با «موهبت»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «بت» برای سرودن شعر