معنی مونس اصفهانی
5 بازدید
[ نِ سِ اِ فَ ] (اِخ) از شعرای قرن دوازدهم و اسمش میرزا محمد، مردی سودایی پریشان دماغ بوده، از سفر هندوستان به اصفهان بازگشته، مالیخولیا بر وی مستولی بود، در آن حالت متوفی شد. از اوست: تا چهره ز تاب حسن افروخته ای آتش زده ای به جان و دل سوخته ای خوبان همه ناز از تو آموخته اند تو این همه ناز از که آموخته ای؟ (از مجمع الفصحاء ج ۲ صص ۴۴۶-۴۴۷) (از فرهنگ سخنوران).
کلمات همقافیه با «مونس اصفهانی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نی» برای سرودن شعر