معنی مونس

معنی مونس

11 بازدید
[ نِ ] (اِخ) دهی است از دهستان باوی بخش مرکزی شهرستان اهواز، واقع در ۳۴هزارگزی جنوب اهواز با ۴۰۰ تن سکنه. آب آن از چاه و راه آن ماشین رو است. ساکنان از طایفهٔ هوشیمه هستند. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۶).
[ نِ ] (از ع، ص) انس دهنده. || انس گرفته. خوگاره. خوگر. (ناظم الاطباء). همراز. (مهذب الاسماء). انیس. مأنوس. همنفس. رفیق. اَنِس. (یادداشت مؤلف). همدم. (غیاث) (آنندراج). آرام دهنده. (آنندراج) (غیاث) (دهار). شادکننده. (دهار): می بر کف من نه که طرب را سبب این است آرام من و مونس من روز و شب این است. منوچهری. خواندن قرآن و زهد و علم و عمل مونس جانند هر چهار مرا.ناصرخسرو. با دل رنجور در این تنگ جای مونس من حب رسول است و آل. ناصرخسرو. مونس جان و دل من چیست تسبیح و قران خاک پای خاطر من چیست اشعار و خطب. ناصرخسرو. هرچیز که در هر دو جهان بستهٔ آنی آن است تو را در دو جهان مونس و معبود. ناصرخسرو. مونس من همه ستاره بود قاصد من همه صبا باشد.مسعودسعد. مونسم شمع و هر دو تن گریان من ز هجر بت آن ز مهر لگن.مسعودسعد. آباد بر آن شاه که دارد چو تو مونس آباد بر آن شهر که دارد چو تو داور. امیرمعزی. ای یاد تو مونس روانم جز نام تو نیست بر زبانم.نظامی. عدل تو قندیل شب افروز تست مونس فردای تو امروز تست.نظامی. ای غمت روز و شب به تنهایی مونس عاشقان سودایی.عطار. وقت است خوش آن را که بود ذکر تو مونس ور خود بود اندر شکم حوت چو یونس. سعدی (گلستان). ای مرهم جان و مونس جانم چندین به مفارقت مرنجانم.سعدی. از من جدا مشو که توام نور دیده ای آرام جان و مونس قلب رمیده ای.حافظ. - انیس و مونس شدن؛ همدم و همراز شدن. همنفس و همنشین گشتن : ستاره ای بدرخشید و ماه مجلس شد دل رمیدهٔ ما را انیس و مونس شد.حافظ. - مونس آمدن؛ مونس شدن. همدم و همنفس گشتن : چو تنها بوی گریه ات مونس آید به ویران درون جغد مسعود باشد. ناصرخسرو. و رجوع به ترکیب مونس شدن شود. - مونس شدن؛ همدم گشتن. همنفس شدن. خوگر و انیس گشتن : گر به دست عالم آید زین عمل بیرون رود کز فواید در وظایف مونس دانا شود. ناصرخسرو. تنها همه شب من و چراغی مونس شده تا به گاه روزم.خاقانی. مونس خسرو شده دستور و بس خسرو و دستور و دگر هیچکس.نظامی.
[ نِ ] (اِخ) مونس الاستاد، مونس خادم، مونس المظفر، امیرالامرای دربار عباسیان معاصر مقتدر باللََّه و القاهر باللََّه بود و القاهر باللََّه به کمک او و ابویعقوب اسحاق نوبختی به خلافت نشست و به دست خود قاهر به قتل رسید. مونس سری بس بزرگ داشت چون مغزش را درآورند شش رطل بغدادی بود. (از تاریخ گزیده صص ۳۴۰-۳۴۳). رجوع به مجمل التواریخ و القصص ص ۳۷۳ و ۳۷۴ و فهرست خاندان نوبختی و حبیب السیر چ خیام فهرست ج ۲ شود.

کلمات هم‌قافیه با «مونس»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «نس» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید