معنی موقوف کردن

معنی موقوف کردن

5 بازدید
[ مَ / مُو کَ دَ ] (مص مرکب) ترک کردن و برطرف کردن. (ناظم الاطباء). || ایستانیدن. واایستانیدن. به ایستادن داشتن. متوقف ساختن. (از یادداشت مؤلف). || بازایستانیدن. بازداشتن. بازداشت کردن. توقیف کردن. تحت نظر گرفتن و زندانی ساختن. محبوس کردن. (از یادداشت مؤلف): سرای بوسهل فروگرفتند و از آن قوم و پیوستگان او که جمله به بلخ بودند موقوف کردند. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۳۳۰). پسرش را با پسر قاید به دیوان آوردند و موقوف کردند. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۳۲۴). برادر ما را به قلعت کوهتیز موقوف کردند. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۷۶). او را به نشابور موقوف کردند. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۴۰۰). || ضبط کردن، چنانکه مال و دارایی را. مصادره کردن. تصرف کردن املاک و اموال کسی را. (از یادداشت مؤلف): کسان رفتند و سرایش فروکوفتند و همهٔ نعمتهایش بستدند و موقوف کردند. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۳۱۷). || بسته و متعلق کردن به. وابسته و مشروط ساختن به: امتحان ما را به بازگشت فلان از سفر موقوف کرده است. (از یادداشت لغت نامه). || در تداول مردم قزوین، بازایستادن از گریه و زاری. ترک زاریدن و گریستن کردن.

کلمات هم‌قافیه با «موقوف کردن»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «دن» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید