معنی موقوف شدن
5 بازدید
[ مَ / مُو شُ دَ ] (مص مرکب) ترک شدن و برطرف گشتن. (ناظم الاطباء). || بسته شدن. مشروط گشتن. وابسته شدن. متعلق گشتن. || بازداشته شدن. بازداشت شدن. توقیف گردیدن : تا مرد را بیفکندند و به غزنین آوردند موقوف شد. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۱۳۸).
کلمات همقافیه با «موقوف شدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر