معنی موقوف داشتن
5 بازدید
[ مَ / مُو تَ ] (مص مرکب) موقوف کردن. بازداشتن. دست برداشتن از. کنار گذاشتن. بازایستادن. بازایستادن از. ترک کردن : دیدن آئینه را موقوف خواهی داشتن گر بدانی حال من در انتظار خویشتن. صائب (از آنندراج).
کلمات همقافیه با «موقوف داشتن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر