معنی موقوفة
5 بازدید
[ مَ فَ ] (ع ص) تأنیث موقوف. ایستاده کرده شده. بازداشته. (یادداشت مؤلف). موقوفه. || ملک وقف شده. در راه خدا وقف شده. ج، موقوفات.
کلمات همقافیه با «موقوفة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «فة» برای سرودن شعر