معنی موقرة
8 بازدید
[ قَ رَ ] (ع ص) زن گرانبار. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). زن آبستن گرانبار. (مهذب الاسماء) (منتهی الارب). و رجوع به موقر شود. || ستور با بار گران. (منتهی الارب). ستور بابار. ج، مواقر. (ناظم الاطباء). موقر. || خرمابن گرانبار. (منتهی الارب). موقر. خرمابن بابار. (ناظم الاطباء). و رجوع به موقر شود.[ قِ رَ ] (ع ص) خرمابن گرانبار. (منتهی الارب). خرمابن بابار. (ناظم الاطباء). موقر. و رجوع به موقَرة و موقر شود.[ مُ وَقْ قَ رَ ] (ع ص) تأنیث موقر. || خرمابن بابار. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). و رجوع به موقَرة شود.
کلمات همقافیه با «موقرة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رة» برای سرودن شعر