معنی موقر
7 بازدید
[ مَ قِ ] (ع اِ) جای نرم نزدیک روی کوه و یا پایین آن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج).[ قَ ] (ع ص) مرد با بار گران. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). || خرما بابار (شاذ است). (منتهی الارب) (از ناظم الاطباء). خرمابن گرانبار. (آنندراج). موقرة. (آنندراج).[ قِ ] (ع ص) مرد باردار. (ناظم الاطباء). مرد با بار گران. (منتهی الارب). || خرمابن گرانبار. (منتهی الارب) (مهذب الاسماء). خرمابن باردار. (ناظم الاطباء). موقرة.[ مُ وَقْ قَ ] (ع ص) مرد آزمودهٔ خردمند. (منتهی الارب) (آنندراج). مرد آزمودهٔ خردمند که تجارب روزگار وی را مستحکم کرده است. آزموده. بزرگی داشته شده و مرد سنگین و بردبار و باوقار و باعظمت و بااحترام و بزرگوار و باشکوه. (ناظم الاطباء). آهسته. سنگین. بردبار. باوقار. (یادداشت مؤلف). آهسته. (زمخشری). سنگین و رنگین: مجلس موقر. باشکوه. باعظمت. (از یادداشت مؤلف). مجلل. با شکوه و وقار: گویی به فلان جای یکی سنگ شریف است هرکس که زیارت کندش هست موقر. ناصرخسرو. || باردار. بارکرده. به بار: سی سر استربار موقر به فرشهای فاخر و امتعهٔ نادر و محمولات طبرستان. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۲۲۱).[ مُ وَقْ قِ ] (ع ص) بزرگی دارنده و دارای احترام و وقاردارنده. (ناظم الاطباء). || بزرگ دارنده و حکیم شمارنده. (آنندراج). آنکه بزرگ می خواند کسی را. بزرگ دارنده. || آنکه رام می کند ستور را. (ناظم الاطباء). آرام دهندهٔ ستور. (منتهی الارب) (آنندراج).
کلمات همقافیه با «موقر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «قر» برای سرودن شعر