معنی موقری
7 بازدید
[ مُ وَقْ قَ ] (حامص) حالت و چگونگی موقر. وقار. تمکین. بزرگی. متانت. بردباری. سنگینی. رجوع به موقر شود.[ مُ وَقْ قَ ] (اِخ) از قدمای شعراست و در ترجمان البلاغهٔ رادویانی ابیات زیر از او آمده است: دل دزد و دلربای من آن سعتری پسر کآورد عمر من ز غم هجر خود به سر رسمی نهاد عشقش بر من که سال و ماه شد صبر خودفروش و غم عشق من بخر یا جان به چنگ عشق سپار و مجوی جنگ یا یافه کن تو جان ز دل و دین خود گذر آری که را فروغ دل و جان بود چو تو چاره نباشدش ز غم جان و دردسر. (یادداشت مؤلف).[ مُ وَقْ قَ ] (اِخ) ولیدبن محمد موقری قرشی، مولی یزیدبن عبدالملک، مکنی به ابوبشر. از مردم شام و محدث بود و از زهری و عطار و خراسانی روایت کرد و علی بن حجر و ولیدبن مسلم و جز آن دو از او روایت دارند. او در حدیث ضعیف بود. (از لباب الانساب).
کلمات همقافیه با «موقری»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ری» برای سرودن شعر