معنی موفقباللََّه
5 بازدید
[ مُ وَفْ فَ قُ بِلْ لاه ] (اِخ) (الـ ...) طلحةبن متوکل عباسی، مکنی به ابواحمد ولیعهد و برادر معتمد باللََّه. (یادداشت مؤلف). الموفق باللََّه تا سنهٔ ۲۷۸ هـ . ق. حاکم حجاز و بصره بود. (از تاریخ گزیده ص ۳۳۴). صاحب مجمل التواریخ و القصص گوید: و چون بنشست [ مهتدی به خلافت ] ... بعد از پسر، برادر را ولیعهد خود کرد ابواحمد الموفق، و بلاد مشرق سراسر بدو داد... او را الناصر لدین اللََّه لقب بود و بعد از این کارها و حربها بود با یعقوب لیث و یعقوب به اهواز بمرد در سال دویست و شصت و سه... و احمد الموفق به اصفهان بود و علت نقرس بر او پیدا گشت سخت چنانکه هیچ نتوانست جنبیدن پس تختی بساختند و بر بالای آن قبه ساختند از چوب... و ابواحمد اندر آنجا بخفت و او را از اصفهان به نوبت به بغداد آوردند... چون به بغداد رسید بعد از مدتی نزدیک فرمان یافت. (از مجمل التواریخ و القصص صص ۳۶۵ - ۳۶۶). و رجوع به فهرست تاریخ سیستان و تاریخ گزیده و مجمل التواریخ و القصص ص ۳۶۷ و ۳۷۰ و ۳۸۰ و تاریخ بخارا ص ۱۸ و ۱۰۹ و ۲۹۴ و تاریخ الخلفا ص ۲۴۲ و ۲۴۳ و نیز ابواحمد الموفق طلحة در این لغت نامه شود.
کلمات همقافیه با «موفقباللََّه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «َه» برای سرودن شعر