معنی موفقالدین
6 بازدید
[ مُ وَفْ فَ قُدْ دی ] (اِخ) ابوشاکربن ابی سلیمان داودبن متی بن ابی المعین بن ابی فانه طبیب. رجوع به ابوشاکر... شود.[ مُ وَفْ فَ قُدْ دی ] (اِخ) عبداللََّه بن احمدبن محمدبن قدامة. رجوع به ابن قدامة موفق الدین شود.[ مُ وَفْ فَ قُدْ دی ] (اِخ) احمدبن عباس، مکنی به ابوطاهر و معروف به ابن برخش، از مردمان واسط و از بزرگان ادبا و شعرا و فضلا و اطبای نامی معاصر المسترشد باللََّه عباسی بود. و گویند خاصیت گیاه معروف مازریون را در معالجه و بهبود مرض استسقا او کشف کرد. از اشعار اوست: یا عالماً این شوی رجله اجری من العلم ینابیعا لم عندک الاعمار موصولة یضحی و یمسی الرزق مقطوعا. یعنی ای دانشوری که هرجا قدم گذاری چشمهٔ علم جوشش گیرد. چگونه است که در خدمت تو سلسلهٔ زندگانی و عمرها پیوسته می گردد ولی رشتهٔ ارزاق گسیخته می شود. (از نامهٔ دانشوران ج ۱ صص ۱۹۳-۱۹۴).[ مُ وَفْ فَ قُدْ دی ] (اِخ) ابن طبرزد. رجوع به ابن طبرزد موفق الدین شود.[ مُ وَفْ فَ قُدْ دی ] (اِخ) عبدالغفار صاحب الجیش از ممدوحان خاقانی شروانی و از رجال قرن ششم هجری است : بگزیدهٔ حق موفق الدین کز باطل شد سپید دیوان.خاقانی. فهرست دول موفق الدین کز خط سعادت اوست عنوان.خاقانی. ختم فضلا موفق الدین مقصود قران و صدر اقران.خاقانی.
کلمات همقافیه با «موفقالدین»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ین» برای سرودن شعر