معنی موضع

معنی موضع

13 بازدید
[ مَ ضِ / ضَ ] (ع مص) نهادن چیزی را بر جای. (منتهی الارب). وضع. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب). بنهادن. (تاج المصادر بیهقی). نهادن. گذاشتن. گذاردن. (یادداشت مؤلف). و رجوع به وضع شود. || از مرتبهٔ کسی فروافکندن آن را. || کم کردن بر غریم چیزی از مال یافتنی. (منتهی الارب).
[ مَ ضِ ] (ع اِ) جای گذاشتن و نهادن. (ناظم الاطباء). جای نهادن چیزی. (غیاث) (آنندراج). جای نهادن. نهادن گاه. ج، مواضع. (یادداشت مؤلف). || جای. (منتهی الارب). به معنی مطلق جاست. (از غیاث) (آنندراج). نزد حکما مرادف است با لفظ مکان. (از کشاف اصطلاحات الفنون). جا. مکان. محل. جایگاه. (یادداشت مؤلف) (دهار) (از مهذب الاسماء) (ترجمان القرآن جرجانی): چنان سازم که موضع ایشان را معین شود تا آنجا ساکن گردند. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۵۹۶). اینجا... موضعی خوش است. (کلیله و دمنه). آن گاه آن را موضعی به فرمان ملک تعیین افتد. (کلیله و دمنه). بدیشان گفت کان موضع کجای است که شیرین را بر آن میل و هوای است. نظامی. کرده شب منزل به یک موضع به هم مشرقی و مغربی قانع به هم.مولوی. به آب دریا بنگر که تا ز موضع خویش سفر نکرد نیامد از او پدید گهر. ازرقی هروی. هرچه خواهی کن که ما را با تو روی جنگ نیست سر نهادن به در آن موضع که تیغ افراشتی. سعدی. گفتی که صبور باش هیهات دل موضع صبر بود بردی.سعدی. موضعی خوش و خرم و درختان دلکش سر درهم. (گلستان). - موضع خور؛ موضع خورشید. محل و موقعیت نجومی خورشید. مکان خورشید با توجه به موقع آن با دیگر اجرام سماوی : هر روز ز ماه سیزده تخمین کن پس بیست و شش اضافه و تعیین کن هر برجی را ز موضع خور سی گیر می دان درجات مه مرا تحسین کن. (از امثال و حکم دهخدا). || مورد. جانب. محل. (از یادداشت مؤلف). مقام. موقع : نه به یک شغل ستوده ست و به یک موضع که به هر کار ستوده ست و به هر معدن. فرخی. گویی مکنش لعنت دیوانه ام که خیره شکر نهم طبرزد در موضع تبرزین. ناصرخسرو. از آن موضع که به ذکر انوشیروان رسیده آمده است تا اینجا سراسر حشو است. (کلیله و دمنه). و هر سببی را علتی و هر علتی را موضعی و مدتی که حکم بدان متعلق باشد. (کلیله و دمنه). عاجزتر ملوک آن است که... هرگاه حادثه ای بزرگ افتد... موضع حزم و احتیاط را بگذارد. (کلیله و دمنه). آفت ملک شش چیز است... تقدیم نمودن ملاطفت در موضع مخاصمت. (کلیله و دمنه). عقل مرد را به هشت خصلت بتوان شناخت: ... چهارم موضع شناختن راز. (کلیله و دمنه). علما گویند: مقام صاحب مروت به دو موضع ستوده است: در خدمت پادشاه... یا در میان زهاد. (کلیله و دمنه). || مهر و دوستی. (ناظم الاطباء). موضعة. رجوع به موضعة شود. || (اصطلاح صرفی) نزد علمای صرف اسم ظرف مکان می باشد. (از کشاف اصطلاحات الفنون).
[ ضِ ] (ع ص) شتری که در کنار آب گیاه ترش می چرد: بعیر موضع. (از ناظم الاطباء). موضعة. رجوع به موضعة شود.
[ ضَ ] (ع ص) زیان کرده شده: فلان موضع فی تجارته؛ فلان در تجارت خود زیان کرده شده است. (از ناظم الاطباء) (از منتهی الارب).
[ مُ وَضْ ضَ ] (ع ص) شکسته و بریده و سست اندام نااستوارخلقت همچو مخنث. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از آنندراج) (اقرب الموارد).

کلمات هم‌قافیه با «موضع»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ضع» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید