معنی موجر
4 بازدید
[ جِ ] (ع ص) نعت فاعلی از وجر. (از منتهی الارب، مادهٔ وج ر). آن که مجبور می کند کسی را بر شنیدن چیزی که مکروه دارد. (ناظم الاطباء). و رجوع به وجر شود. || آنکه دارو در دهان کسی می ریزد. (از منتهی الارب). || آن که نیزه بر دهان و یا سینهٔ کسی فرومی کند. (ناظم الاطباء). نیزه زننده در دهان و جز آن. (آنندراج).[ جِ ] (ع ص) مؤجر. صورت فارسی مؤجر. اجاره دهنده و کرایه دهنده. (از ناظم الاطباء). مالک. اجاره دهندهٔ خانه یا باغ یا دکان و یا ملک و یا چیز دیگری را. مقابل مستأجر. (از یادداشت مؤلف). و رجوع به اجاره و مستأجر شود. || (اصطلاح فقهی) شخصی که به موجب عقد اجاره منفعت عینی را به شخص دیگری تملیک می کند. || مزدگیر. (یادداشت مؤلف).
کلمات همقافیه با «موجر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «جر» برای سرودن شعر