معنی موجز
7 بازدید
[ جَ ] (ع ص) سخن و جز آن که کوتاه باشد. (از منتهی الارب). سخن مختصر و کوتاه. (ناظم الاطباء). کوتاه و مختصر. (آنندراج) (غیاث). وجیز. خلاصه. ملخص. سخن کوتاه. (یادداشت مؤلف) (صراح اللغة). کوتاه که زود اندریافته شود. (از اقرب الموارد): خسرو ایران میر عرب و شاه عجم قصه موجز به، سلطان جهان ابراهیم. بوحنیفهٔ اسکافی (از تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۳۸۹). قصیده خرد ولیکن به قدر و فضل بزرگ به لفظ موجز و معنیش باز مستوفاست. مسعودسعد. این کلمتی چند موجز از خصایص ملک و دولت... تقریر افتاد. (کلیله و دمنه). یک باب که بر ذکر حال برزویهٔ طبیب مقصور است و به بزرجمهر منسوب هرچه موجزتر پرداخته شود. (کلیله و دمنه). - موجز کردن؛ مختصر کردن. اختصار. ایجاز: کردم این گفته ها همه موجز که ستوده ست در سخن ایجاز.مسعودسعد. مثنوی را چابک و دلخواه کن ماجرا را موجز و کوتاه کن.مولوی.
کلمات همقافیه با «موجز»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «جز» برای سرودن شعر