معنی موجد
9 بازدید
[ جِ ] (ع ص) ایجادکننده. به هستی درآورنده ایجادکننده و پدیدآورنده. (ناظم الاطباء). پدیدآورنده. (از یادداشت مؤلف): خلق حق افعال ما را موجد است فعل ما آثار خلق ایزد است.مولوی. که تو پاکی از خطر وز نیستی نیستان را موجد و مغنیستی.مولوی. || از خود پیداکننده چیزی را. (غیاث) (آنندراج). ایجادکننده؛ واللََّه هوالموجد؛ خداوند عالم است یابنده و پدیدآورنده از خود و مخترع. ج، موجدان. (ناظم الاطباء). آفریننده. ابداع کننده. مبدع. خالق. آفریدگار. خدا: شکر و سپاس موجدی را که از... (سندبادنامه ص ۲).[ جَ ] (ع ص) ایجادشده. خلق شده. (یادداشت مؤلف).
کلمات همقافیه با «موجد»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «جد» برای سرودن شعر