معنی موتیخان
5 بازدید
(اِخ) نام طنبوری که ابراهیم عادلشاه حاکم بیجاپور داشت و از بس توغل به علم موسیقی داشت، این همه عزیزش می انگاشت که چون آن را به جایی می بردند در تخت روان می گذاشتند و علم و نقاره و کرنا همراه می بود و امرا او را کرنش می کردند. (از آنندراج): رواست کرنش و تسلیم از آن به موتی خان که شاه چون خلفانش گرفته در دامن دری که دامن شاهش صدف بود شاید که جان فشاندش از مهر دایهٔ معدن. سنجر کاشی (از آنندراج).
کلمات همقافیه با «موتیخان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ان» برای سرودن شعر