معنی مواقعه
7 بازدید
[ مُ قَ عَ / قِ عِ ] (از ع، اِمص) مواقعة. مواقعت. نبرد و پیکار. (ناظم الاطباء). حرب : ابوالفضل هروی منجم با مؤیدالدوله مواضعه کرده بود که در آن مواقعه صبر می کند تا مریخ به درجهٔ هبوط رسد. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۷۰). خبر مواقعهٔ ایشان به سلطان رسید. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۴۰۵). بهاءالدوله لشکری به مواقعهٔ او فرستاد. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۳۱۴). - مواقعه کردن؛ جنگ کردن. جنگیدن. به حرب پرداختن. نبرد کردن. رزمیدن. (از یادداشت مؤلف). || آرمیدن با زن. آمیزش. مقاربت. مجامعت. مواقعت. مباضعت. مباشرت. مضاجعت. جماع. وقاع. مباضعه. بضاع. نزدیکی. آرامش. آرامش با... صحبت. (یادداشت مؤلف). و رجوع به مواقعة و مجامعت شود.
کلمات همقافیه با «مواقعه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «عه» برای سرودن شعر