معنی مواقف
6 بازدید
[ مَ قِ ] (ع اِ) جِ موقف. (منتهی الارب) (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء) (غیاث) (آنندراج): از مواقف خویش به امید فرصت غنیمت و اغترار به ظاهر هزیمت به فضای صحرا آمدند. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۳۲۴). در مواقف حروب... جان را وقایهٔ ذات و فدای نفس شریف او می ساخت. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۴۴۰). با قلت اجزاء و خفت حجم مشتمل است بر شرح مواقف و مقامات سلطان محمود سبکتکین و برخی از احوال آل سامان. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۱۴). اقدام کفار از مواقف خویش زایل شد و هزیمت شدند. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۳۱۲). و رجوع به موقف شود.
کلمات همقافیه با «مواقف»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «قف» برای سرودن شعر