معنی مهدی خویی
5 بازدید
[ مَ یِ خُ ] (اِخ) پسر میرزا نصیر. خدمت دیوانی داشته و در فن انشا ماهر بوده و شعر می سروده است و در اواخر عمر سلوک عرفانی داشته و منزوی بوده و در حدود ۱۲۶۸ هـ . ق. زنده بوده است. از اوست: اسیر آن دو گیسویم که جا در پرنیان دارد که رای پیر او مر دین و دولت را زیان دارد سبک روح است زلف مشکسای او ولی با من چو فخر دین و دنیا گاه گاهی سر گران دارد. (از دانشمندان آذربایجان ص ۳۶۴) (از مجمع الفصحا ج ۲ ص ۴۳۹). و رجوع به فرهنگ سخنوران و مجمع الفصحا شود.
کلمات همقافیه با «مهدی خویی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یی» برای سرودن شعر