معنی مهجر
6 بازدید
[ مُ جِ ] (ع ص) آنکه در گرمای روز و وقت هاجره می آید. (ناظم الاطباء). رجوع به اهجار شود. || گرامی نژاد و خوب روی. || نیکو و جید از هر چیزی. || بهتر و فاضلتر از غیر خود. (از منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج) (از اقرب الموارد). || شتر فربه خوش سیر و شتری که در رفتار و فربهی فزون باشد. (از منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از آنندراج). || عدد بسیار: عدد مهجر. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج) (از اقرب الموارد). || خرمابن بس دراز و گسترده شاخ: نخلة مهجر. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج).[ مُ هَ جْ جِ ] (ع ص) کسی که در اول وقت برای نماز در مسجد حاضر شود. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).[ مَ جَ ] (اِخ) شهری است (به عربستان) بزرگ و از گرد وی باره ای و خندقی. و لباس ایشان ازار است و چادر.
کلمات همقافیه با «مهجر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «جر» برای سرودن شعر