معنی منقسم
8 بازدید
[ مُ قَ سِ ] (ع ص) بخش بخش شونده. (آنندراج). بخش بخش شده و قسمت شده. (ناظم الاطباء). تقسیم شده : عقلا گفته اند هر گناه که از مردم صادر شود منقسم است بر چهار قسم. (مرزبان نامه چ قزوینی ص ۱۱۷). مراتب پیغمبران منقسم به چهار است. (حبیب السیر ج ۱ چ خیام ص ۱۶). - منقسم ساختن؛ تقسیم کردن. قسمت کردن : فیاض علی الاطلاق نور محمدی را که زمره ای از فضلا آن را جوهر بیضا گویند منقسم به دو قسم ساخت. (حبیب السیر ج ۱ چ خیام ص ۱۱). - منقسم شدن؛ تقسیم شدن. قسمت شدن. بخش شدن : حکمت منقسم می شود به دو قسم، یکی علم دیگری عمل. (اخلاق ناصری). حکمت نظری منقسم می شود به دو قسم: یکی علم به آنچه مخالطت ماده شرط وجود او نبود و دیگری... (اخلاق ناصری). و اما حکمت عملی... منقسم می شود به دو قسم یکی آنکه راجع بود با هر نفسی به انفراد و دیگر... (اخلاق ناصری). بیان این سخن آن است که هر یک از واقعه و منام منقسم می شود به سه قسم. (مصباح الهدایه چ همایی ص ۱۷۲). شوق به حسب انقسام محبت منقسم شود به دو قسم. (مصباح الهدایه ایضاً ص ۴۱۱). - منقسم کردن؛ تقسیم کردن. قسمت کردن. بخش کردن. - منقسم گردانیدن؛ تقسیم کردن. قسمت کردن. بخش کردن : آفریدگار... چون عرض ارض را بیافرید و مراکب خاک بر مناکب آب نهاد... این عالم برای نفع بنی آدم منقسم گردانید به دو قسم. (لباب الالباب چ نفیسی ص ۶). چنانکه عرصهٔ جهان را منقسم گردانند به دو قسم، یکی بر و یکی بحر، خطهٔ سخن را نیز منقسم گردانید به دو قسم یکی نظم و یکی نثر. (لباب الالباب ایضاً ص ۶). || توزیع کردن. به هر کس سهمی دادن. به هر کسی بهره ای از چیزی دادن : اگر شیخ حاضر باشد... بر حاضران منقسم گرداند. (مصباح الهدایه چ همایی ص ۲۰۰). || پریشان. پراکنده خاطر. آشفته : مرد تا بر خویشتن زینت کند از کوی دیو منقسم باشد در این ره زاضطراب و زاضطرار. سنائی (دیوان چ مصفا ص ۱۳۱).
کلمات همقافیه با «منقسم»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «سم» برای سرودن شعر