معنی منقز
7 بازدید
[ مُ قِ ] (ع ص) پیوسته آب صافی و خوش خورنده. (آنندراج) (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). آنکه آب صاف می نوشد. (ناظم الاطباء). || دشمن را کشنده. (آنندراج) (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). آنکه می کشد دشمن را و سبب می گردد کشته شدن آن را. (ناظم الاطباء). || خداوند شتران نقازرسیده. (آنندراج) (از منتهی الارب) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || آنکه فراهم می آورد و ذخیره می کند. (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «منقز»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «قز» برای سرودن شعر