معنی منقبة
6 بازدید
[ مَ قَ بَ ] (ع اِ) مایهٔ ناز و بزرگی و آنچه بدان نازند. (منتهی الارب) (از آنندراج). مایهٔ ناز و بزرگی و مفخرت و آنچه بدان نازند. (ناظم الاطباء). مفخرت. (از اقرب الموارد). || هنر. (زمخشری). هنر و ستودگی مردم. ضد مثلبة. (منتهی الارب). هنر و ستایش. (آنندراج). هنر و کار نیک. ج، مناقب. (ناظم الاطباء). کار نیک. ضد مثلبة. (از اقرب الموارد). رجوع به منقبت و منقبه شود. || راه در کوه. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || راه تنگ در میان دو خانه. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج). راه تنگ در میان دو خانه که نتوان از آن گذشت. (از اقرب الموارد). || دیوار. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || جسر و پل. (ناظم الاطباء).[ مِ قَ بَ ] (ع اِ) نیش بیطار که بدان آب گشاید از ناف ستور. (یادداشت مرحوم دهخدا). ابزاری که بیطار بدان سوراخ کند. (از ذیل اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «منقبة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «بة» برای سرودن شعر