معنی منقب
7 بازدید
[ مَ قَ ] (ع اِ) راه در کوه. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از محیطالمحیط) (از اقرب الموارد). ج، مناقب. (اقرب الموارد) (از محیطالمحیط). || آنجای از ناف ستور که بیطار سوراخ می کند تا آب زرد برآید. (ناظم الاطباء). جایی از شکم چارپا که بیطار سوراخ میکند. (از اقرب الموارد). || پیش ناف اسب. (مهذب الاسماء). ناف و پیشگاه ناف. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). پیشگاه ناف و همان جای که شکم را سوراخ کنند و گویند خود ناف. (از ذیل اقرب الموارد). || راه در زمین درشت. (ناظم الاطباء).[ مِ قَ ] (ع اِ) نشتر بیطار. (منتهی الارب) (آنندراج). نیشتر بیطار. ابزاری آهنین که بدان ناف چارپایان را سوراخ کنند. (ناظم الاطباء). || هر آنچه بدان چیزی را سوراخ کنند. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ج، مناقیب. (ناظم الاطباء). || راه در زمین درشت. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج). || (ص) مرد نیک دانای آزموده. (ناظم الاطباء). مرد دانا به اشیا و بسیار جستجوگر و کنجکاو و متفحص. (از ذیل اقرب الموارد).[ مُ نَ قْ قِ ] (ع ص) تفتیش کننده و تفحص کننده. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). رجوع به تنقیب شود.
کلمات همقافیه با «منقب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «قب» برای سرودن شعر