معنی منقبت

معنی منقبت

5 بازدید
[ مَ قَ بَ ] (ع اِ) هنر و ستودگی. (غیاث). هنر و ستودگی و کارهای نیک. (ناظم الاطباء). منقبة. ج، مناقب. آنچه موجب ستایش و مباهات باشد: به ذکر منقبت او زبان کلک تر است از آن سبب دهن کلک عنبرآگین است. ابوالفرج رونی (دیوان چ پروفسور چایکین ص ۱۲۷). داود را صلی اللََّه علیه با منقبت نبوت بدین ارشاد و هدایت مخصوص گردانید. (کلیله چ مینوی ص ۶۰). از منقبت و رای مصابی و مصیبی وز مکرمت و بخت صبیئی و صبائی. سنائی (دیوان چ مصفا ص ۳۱۴). گر همه منقبت موسی بوده ست ز دست ور همه معجزهٔ عیسی بوده ست به دم هست در طلعت او منقبت آن مضمر هست در همت او معجزهٔ این مدغم. عبدالواسع جبلی (دیوان چ صفا ص ۲۶۶). پس اگر گویند محاسب و منجم بود مقتضی بر زبان رانده باشند به منقبتی. (منشآت خاقانی چ محمد روشن ص ۱۷۵). مردم را اول از محامد صفات ذاتی چون فضل و فتوت و منقبت و مروت پرسند آنگاه از نسبت ابوت سخن رانند. (مرزبان نامه چ قزوینی ص ۱۶۱). آل میکال در علو همت و کمال منقبت چنان بوده اند که... (ترجمهٔ تاریخ یمینی نسخهٔ خطی کتابخانهٔ مؤسسه ص ۲۴۴). هیچ چیز را آن منقبت نیست که سخن را. (تذکرةالاولیاء عطار چ کتابخانهٔ مرکزی ج ۲ ص ۲۲۸). مدایح او که شعر گفته اند... بر علو رتبت و سمو منقبت و شمول عدل و وفور بذل او شهود عدول اند. (لباب الالباب چ نفیسی ص ۶۵). با این همه شرف و منقبت، شقی و ناقص بود و چون بمیرد و این آثار و افعال باطل شود سعید تام گردد. (اخلاق ناصری). و گرنه منقبت آفتاب معلوم است چه حاجت است به مشاطه روی زیبا را. سعدی. رجوع به منقبة شود. - متعالی منقبت؛ دارای علو منقبت. که منقبتی عالی دارد: حضرت عالی منزلت ممالک مدار متعالی منقبت. (حبیب السیر چ قدیم تهران ج ۳ ص ۱). - منقبت گفتن؛ ستودن. ستایش کردن. مدح کردن : منقبت از جان و دل کابن یمین می گویدش هست اظهار عبودیت نه انشاء ثنا.ابن یمین. - ولایت منقبت؛ آنکه منقبت ولایت دارد: حضرت ولایت منقبت... واقف اسرار ازلی شیخ صفی الدین. (حبیب السیر چ قدیم تهران ج ۳ جزو ۴ ص ۳۲۳). || محامد و ثنای اهل بیت و اصحاب کبار رضوان اللََّه تعالی علیهم اجمعین. (غیاث). مدح و ستایش و محامد آن حضرت (ص) و اهل بیت. (ناظم الاطباء). رجوع به مناقب خوان و منقبت خوان شود: هست چندان هنر او را که چو تعداد کنید کمترین منقبتش کشتن عنتر گیرید.؟

کلمات هم‌قافیه با «منقبت»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «بت» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید