معنی منظره
6 بازدید
[ مَ ظَ رَ / رِ ] (از ع، اِ) منظرة. رجوع به منظرة شود. || کوشک. (حاشیهٔ فرهنگ اسدی نخجوانی). خانه بر طبقهٔ برین. خانه بر بلندی. قسمت مرتفع از قصر و کاخی چون ایوان بی در. (از یادداشت مرحوم دهخدا). منظر: ای منظره و کاخ برآورده به خورشید تا گنبد گردان بکشیده سر ایوان.دقیقی. جایی در او چو منظره عالی کنم جایی فراخ و پهن چو میدان کنم. ناصرخسرو. مگر روزی شاه شمیران بر منظره نشسته بود و بزرگان پیش او. (نوروزنامه). درون منظرهٔ وهم تست بیش از عقل برون کنگرهٔ مجد تست قصر قصور. کمال الدین اسماعیل (دیوان چ بحرالعلومی ص ۳۷۶). ای تن از حجرهٔ دل رخت هوس بیرون نه تا دلت منظرهٔ رحمت یزدان گردد. کمال الدین اسماعیل (ایضاً ص ۸). بود اندر منظره شه منتظر تا ببیند آنچه بنمودند سر.مولوی. رجوع به منظر شود. - چارم (چهارم) منظره؛ فلک چهارم : برده به چارم منظره مهره برون از ششدره نزل جهان را از بره صد خوان نو پرداخته. خاقانی. || چشم انداز. دورنما. (یادداشت مرحوم دهخدا). دورنمایی از صحنه های طبیعت همچون کوه و جنگل و باغ و روستا.
کلمات همقافیه با «منظره»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ره» برای سرودن شعر